عارفي نكته سنج و دردشناس كه به هر لحظه داشت حق را پاس
ساده پوشي چو ديگر اهل محل بي ريا، فارغ از دغا و دغل
بود بهلول نيمه درويشي داشت ريش بلند و چه ريشي
روزي آمد به كوچه آن بهلول گشته با ريش خويشتن مشغول
ريش خود را گرفته در مشتش شانه مي كرد با دو انگشتش
شخصي آورد شانه اي چوبي گفت با مهرباني و خوبي
كه بگير اي برادر اين شانه شانه خوب ريزه دندانه
ريش خود را به شانه صافي كن به نگاهي از آن تلافي كن
گفت بهلول: من ندارم پول شانه باشد گران و نامعقول
خواجه گفت از تو من نخواهم زر از من اين شانه را به مفت بخر
شانه چون مفت باشد ارزان است مفتكي شانه داري آسان است
شانه در نزد ما بود بسيار تو نداري؟ بگير و عار مدار
گفت بهلول: مفت ارزان است ليك اسباب رنج و حرمان است
نزد من شانه دردسر دارد بهر من عاقبت ضرر دارد
گر نگويم دليل اين پرهيز نشود فاش بر تو مطلب نيز
شانه در دست نيست خوب و نجيب اينك اين پيرهن ندارد جيب
ور كنم جيب رويش آماده ديگر اين پيرهن نشد ساده
جيب نو روي رخت كهنه خطاست مايه ريشخند خلق خداست
گيرم اين پيرهن عوض كردم چاره كار با غرض كردم
پيرهن نو كنم نباشد عار چه كنم با كلاه و با شلوار؟
گر نباشد لباس با هم جور نيست در نزد عاميان معذور
كفش و جوراب را كه نو كردم با غمي تازه آشنا گردم
رخت نو خرج آن گزافه شود مغزم از فكر آن كلافه شود
پس سراپا چو نو نوار شوم به بلائي دگر دچار شوم
عيب جزئي كه بي شمارتر است روي رخت نو آشكارتر است
كوچه خاكي است دشمن كفش دشمن كفش و رنگ و روغن كفش
خاصه وقتي كه ميشودگل وشُل كفش نو مي شود هميشه پچُل
پس نخواهم دگر پياده روم فارغ البال و سهل و ساده روم
اسب خواهم كه اسب زين خواهد جا چنان كاه و چو چنين خواهد
لاجرم گرم جستجو گردم نوكر اسب و كار او گردم
رسم بهلولي ام تباه شود روزگار دلم سياه شود
چون دل افتاد در هوس ناچار با حلال و حرام افتد كار
اندك اندك شود خودآرايي مايه چند گونه رسوايي
يك طرف حسرت كسان دارم يك طرف خنده خسان دارم
مردمان درد هم نمي دانند در و همسايه كركري خوانند
كه «ببينيد اين چه آدمي است مثل ما نيست، اين چه مردمي است؟
اسب دارد چه اسب رهواري چه قباي نوي چه دستاري
پاي تا سر چه نو نوار شده ريش او نيز شانه دار شده!
پيش از اين ساده بود و آزاده بود درويش و بود افتاده
ديگر امروز خواجه بهلول است كه به ناز و به عشوه مشغول است
دمبدم دعوي زياده كند هي به ما فيس و هي افاده كند
اين زبان باز بي غم بي درد اين همه پول از كجا آورد؟
چه خبر شد كه ما نفهميديم چيزي از حيله هاش نشنيديم»
حرف مردم كند مرا منتر هر چه باشد كند به كار اثر
پس شوم سخره خواص و عوام واي از آن روزگار بد فرجام
من هم افسرده است اعصابم تهمت خلق بر نمي تابم
شانه اي مايه عذاب شود امن و آسايشم خراب شود
تازه آخر كه سخت مشغولم نيستم غير از اين كه بهلولم!
حاليا گر بد است و گر خوب است رخت درويشي است و مطلوب است
جامه نيمدار، بسياري خوشتر است از چنان گرفتاري
اي خوشا سادگي و درويشي فارغ از غصه كم و بيشي
پس چرا كار ابلهانه كنم راحتي را فداي شانه كنم؟
شانه بردار و كن رها اين كار ريش ما را به حال خود بگذار
با دو انگشت شانه كردم ريش شاد و خندان روم به خانه خويش
به نقل از وبلاگ یادداشتها و خبرها
اینترنت، این پدیده ای که تمام زندگی ما رو در بر گرفته، و شاید کمتر از 10 سال باشه که وارد زندگی شده باشه ولی تونسته تمامی کارها و رفتار ما رو تحت تاثیر قرار بده. در زیر با 7 مورد از عجایب این دنیای عجیب آشنا میشیم !