پیشنهاد

 

از آنجا كه نظر برخي از خوانندگان وبلاگ و حتي آقاي ميرجليلي بر سامان دادن به فعاليت وبلاگ  است و با توجه به نزديكي برگزاري مجمع عمومي ، پيشنهاد ميشود افرادي براي اداره وبلاگ در روز برگزاري  مجمع داوطلب شوند(دركنار برگزاري انتخابات مجمع) و  وبلاگ انجمن به صورت گروهي از نويسندگان  و بر اساس تقسيم وظايف زير نظر مدير وبلاگ اداره شود.بديهي است با كار ِ گروهي و تقسيم وظایف ،‌ افراد فرصت زيادي براي فعاليت در وبلاگ خواهند داشت.مطمئنا با مشورت دوستان گرامي ،‌ميتوان بخشهاي متنوعي را در وبلاگ راه اندازي كرد، بخشهايي مثل اخبار دنياي كتاب ،‌مقالات ،سايت هاي مفيد، بخش كتابشناسي (با توجه به مناسبتهاي تقويم) ،عكس و بخشهاي ديگري كه شايد بالقوه توانايي جذب مخاطب را داشته باشند.

باتشكر

پی نوشت :

ضمن تشکر از پیشنهاد آقای کریمی باید عرض کنم که این یکی از وظایف کمیته روابط عمومی انجمن است که باید مسئولیت مطالب وبلاگ را برعهده بگیرد.

 از تمام کسانی که علاقه مند به همکاری با وبلاگ هستند دعوت می شود در کمیته ی روابط عمومی ثبت نام کنند ویا مشخصات خود را به پست الکترونیک انجمن ارسال نمایند. 

                                                                                               با تشکر

                                                                                           حمیده حایری

 

کافه کتاب،شاید وقتی دیگر

 

وقتی دوسال قبل حین خواندن روزنامه ای به مقاله ای درباره کافه کتاب برخوردم، با علاقه و دقت تمام آن را مطالعه کردم و قرار بود خیلی زودتر راجع به این نوع مکان های فرهنگی نوشته ای را تهیه کنم:

"بر طبق آخرین آمار "سرانه کتابخوانی" در ایران 4دقیقه در سال است و این برای جامعه‌ای که به دنبال پیشرفت و تعالی است، ‌یک آفت بزرگ محسوب می‌شود.

شاید بتوان کافه کتابها را یکی از محرکهای خوب برای خرید و مطالعه کتابها نام برد.کافه کتابهای تهران در مکانهای متفاوتی از قبیل کتابفروشی ها (نشر ثالث، شهر كتاب ونك، كتاب روشن و بدرقه جاويدان ، نشر ویستار) ، فرهنگ سراها (فرهنگسراي دانشجو)،کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان واقع شده اند.

کافه کتاب چیزی بین ِ کتابفروشی ، کافه و کتابخانه است. برای مثال شما درکافه کتاب نشر ثالث که در طبقه دوم کتابفروشی واقع شده ، میتوانید کتاب مورد نظر خودرا از طبقه اول دریافت کنید و روی مبلمان کافه کتاب درطبقه دوم ، به بررسی کتاب بپردازید و درصورت تمایل اقدام به خرید کتاب نمایید.

فارغ از جنبه های تجاریِ کافه کتابها ،که نوعی تبلیغ برای خرید و مطالعه کتابهای دلخواه است، کافه کتابها در اکثر کشورهای جهان، محلی برای رفت وآمدهای اهالی فرهنگ و تبادل نظر آنهاست.برای مثال نویسندگان، کاریکاتوریست ها ، وبلاگ نویسان و فعالان اجتماعی از طرفداران پرو پا قرص کافه کتابهای تهران هستند و چه جایی برای تضارب آرا و ملاقات با فرهیختگان فرهنگ از کافه کتاب بهتر؟ حتی برخی معتقدند کافه کتابها مکانهای مناسبی برای پذیرایی از توریستهای فرهنگی است.

كافه كتاب براي هر آدم اهل مطالعه اي يك جاي ايده آل است. مزیت اصلي كافه كتاب به اين است كه مي تواني بخشي از يك كتاب يا همه آن را بخواني و بابتش پولي هم ندهي- به شرط اينكه مثل لحظه اي كه تحويلش گرفته اي بازش گرداني . مي تواني ساعت ها ميان قفسه ها راه بروي و كتاب ها را زير و رو كني بدون اينكه كسي مزاحمت شود يا سئوالي بپرسد. البته اينها همه اصولي است كه گاهي رعايت نمي شود. در بعضي كافه كتاب ها اجازه بردن كتاب به پشت ميز داده نمي شود. اين به مديريت كافه كتاب بستگی دارد. برخلاف ايران ، قانون كافه كتاب در همه جاي دنيا اين است كه بشود براي خواندن كتاب قبل از خريد آن فرصت کافی داشت.

كافه كتاب هم از ديد كتاب خوان ها و هم از ديد كتابفروش ها يك ضرورت است. كتاب خوان ها فضايي مي خواهند كه بتوانند در آن با آرامش براي انتخاب كتاب وقت صرف كنند. جوي كه بشود دور از هياهو و سر فرصت كتاب ديد، كتاب خواند و انتخاب كرد ."

اما وقتی از روی کنجکاوی پیگیر فعالیتهای کافه کتاب نشرثالث _ که میتوان گفت اولین کافه کتاب ایران است _  متوجه تعطیلی کافه کتابها به دستور اداره اماکن نیروی انتظامی شدم . دلیل پلمپ چهارکافه کتاب اصلی تهران(ثالث، شهر كتاب ونك، ويستار و بدرقه جاويدان) وجود کافه در کتابفروشی و تداخل صنفی اعلام شده است.

اما این امیدواری می رود تا با تلاش اتحادیه ناشران و کتابفروشان ، مجوزهای لازم اخذ و روند فعالیت کافه کتابها از سر گرفته شود.

تاثیر و لیاقت


هر ملتی آنطور زندگی می کند که فکرمی کند لیاقتش است، وگرنه شرایطش را تغییر میدهد.

 

این جمله برای جوامع کوچیکتر هم صدق میکنه.این قانون ِ ننوشته ای  که خیلی از ما اگه به دور و برمون فکر کنیم وجودش رو حس میکنیم.شاید شما هم مستند راز(ساخته دریو هریوت) رو دیدین، قانونی که میگه ما به هرچی که بخوایم میتونیم برسیم و باید شرایط رو مهیا  و ازش استفاده کنیم.

واقع بینانه اینه که همه چیز رو باهم ببینیم ، درعین حال که آمال و آرمانها رو باید خیلی دست بالا گرفت _چون در بهترین حالت به چیزی بیشتر از آرمانها نمی رسیم!_ باید هدفهایی ترسیم کنیم که بشه تو 5سال یا ده سال دیگه بهش رسید. ما هنوز تا کتابخانه های مدرن جوامع پیشرفته فاصله داریم. ما فاصله داریم با کتابداران دنیای جدید، چون دانشگاههای ما عقب تر هستند، چون اقتصاد ما عقب تره، تکنولوژی ما عقب تره و همینطور بقیه چیزها.ماکتابداران نیاز داریم به تاثیرگذاشتن رو تمام جامعه، چون جامعه هم رو جمع ما کتابدارها اثر خودش رو میگذاره-(مثال هایی که درهمین مقاله خواهید خواند،ناشی ازاثر جامعه برماست)-حالا چه ما بخوایم یا نخوایم.اگه این فشار جامعه کتابدارن نبود که نیروی تخصصی تو کتابخونه ها استفاده بشه ، اونها ، اونهایی که شاید فرق خدمات فنی و خدمات عمومی رو نمیدونند و شدن تصمیم گیر واسه بخش مهم فرهنگ، نمیومدن قانون بزارن که بله شما کتابداران باید تو کتابخونه ها استخدام بشین.

تاثیر گذاشتن رو جامعه یه هدف نیست، یه وسیله است واسه رسیدن به اون چیزی که ما بهش میگیم کتابخونه ی لایق جامعه ی ایرانی. برای مثال اینکه ما انجمن کتابداری برای تاثیرگذاری مفید راه بندازیم هدف نیست،هدف خیلی بالاتراز این چیزهاست(لااقل برای من اینطوره).

بزارین یه مثال ملموس بزنم:

سال قبل رییس دانشگاه یزد برخلاف نظر رییس کتابخونه مرکزی، مکان کتابخونه مرکزی رو عوض کرد.الان صدای دانشجو ها دراومده که اگه ما یه روز پنج شنبه میرفتیم کتابخونه ، کتاب میخوندیم ،الان نمیتونیم! اگه قبلا خیلی راحت میشد به همه قسمتهای کتابخونه دسترسی داشت-محیط آرمانی نبود اما یه حداقلی بود-الان دیگه نمیشه راحت تو قفسه ها گشت ،راحت  فرهنگ لغت رو برداشت و تو قفسه های آرشیو مقاله های لاتین رو خوند.الان بایددانشجوها واسه یه کتابی که نمیدونن مرجع هست یانه ، یه دور کامل مجتمع علوم رو پیاده روی کنن، تا بفهمن که بله لیاقت ما همین کتابخونه است که نصفه شده! و البته بین قفسه هاش مفروش شده تا ظاهرا ما احساس کنیم به یه کتابخونه مناسبِ دانشگاهی! قدم گذاشتیم.(این رو هم به دوستان بگم که الان سالن کتابخونه تو پردیسه شرقی بدون استفاده است)

به نظر من لیاقت دانشجوهای ما همین کتابخانه مرکزی است!

یه مثال درسطح وسیع تر:

 از امسال به بعد مقطع کارشناسی کتابداری پزشکی از دانشگاههای علوم پزشکی وجود خارجی نداره.می بینید به همین سادگی! فقط با یه ابلاغ وزیر.

نه، شلوغ بازی درنمیارم،برچسب سیاسی بازی هم نزنید! این اتفاقی ِ که درهرزمینه ای که کارشناسهای اون رشته فعال نباشن، میافته.دنبال مقصر نیستم ، بچه ها این نتیجه ی چندتا اتفاق ِ خیلی ساده است،کسی ما کتابدارهارو سیبل نکرده که هی بزنه تو سرمون!

 

بله ،لیاقت جامعه ما همین کتابداران و کتابخانه هاست، و البته لیاقت ما !

پس باید به دنبال تغییر شرایط باشیم. دوست ندارم احساسی حرف بزنم ، چون دردی رو دوا نمیکنه، اما این کاملا منطقی و شدنیِ که اگه تو سالهای نزدیک یه سری انجمن کتابدار تو استانها برپا بشه ، ما کتابداران میتونیم درمقابل هر حرف غیر کارشناسی، تو مسائل کتابداری و کتابخونه ها، از خودمون عکس العمل نشون بدیم ،اعتراض کنیم و فریاد بکشیم که :

 

لیاقت ما بیشتر از اینه

وشرایط رو عوض کنیم.

 

سلام

لازم میدونم قبل از هرچیز یه معرفی از خودم بزارم که همه بدونن با کی طرف هستند! من حامد کریمی،فارغ التحصیل کارشناسی کتابداری دانشگاه یزد،ورودی 83بودم.

قرار نیست چیز خاصی بنویسم ، تلاش خودم رو میکنم تا چیز بی خاصیتی ننویسم و ازنظرات شما هم به عنوان صاحبان فکر کمک میگیرم،امیدوارم کمکم کنید.یه نکته ی کوچیک رو هم بگم ، چون وسط نوشتن با وُرد  هزارتا جنگولگ بازی دیگه هم با کامپیوتر درمیارم، احتمال داره فعل و ضمیرو کل اجزای جمله درهم وبرهم  باشه،به بزرگواری خودتون ببخشید.